تبليغاتX
:: پسر طلسم شده ::

پسر طلسم شده



ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است .

+نوشته شده در87/02/02ساعت 18:49 توسط بهنام |

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟

 

فقط ميگه: تو ماله منی .

 

عشق نمی پرسه اهل کجايی؟

 

فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .

 

عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟

 

فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .

 

عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟

 

فقط ميگه:هميشه با منی.

 

عشق نمي پرسه دوستم داری؟

 

فقط ميگه: دوستت دارم .

+نوشته شده در87/02/02ساعت 18:36 توسط بهنام |

شبی خوابیدم … خواب دیدم … خواب تو …. خواب بی وفایی های تو …

 

در خواب هم  گریه میکردم … ان شبی را دیدم که رفتی . شبی که قسم ات 

 

دادم به جانم اما جوابش سیلی بود بر گونه های خیسم … شبی که گفتم

 

 میمیرم بی تو و پاسخش این بود :  بی ارزش است جانت برایم .. چراغ ها

 

 همه روشن بودن لیکن چشمان من ان شب سیاهی میدید….با چشمان خیسم

 

  میدیدم  که همه ی هستی من چه اسان دارد از خانه من رخت  میبندد ....

 

 میدیدم که عشقم ، امیدم ،همه کسم داره  من را با یه عالمه درد و بد بختی

 

 تنها میزاره …. طاقت نداشتم …. وقتی که میخواست پاهایش را از

 

 اطاقمان بیرون بگذارد ان هم با چمدانهایش  خم شدم …. با دو دست

 

 پاهایش را گرفتم …  اشاره کردم به قابی روی دیوار ….رویش

 

 نوشته بودم بی تو هرگز مهربانم …. خندید و گفت به درک ….نا خداگاه

 

  صدای ناله هایم  بلند شد … گفتم  میدانی بی تو هرگز یعنی چه  : یعنی

 

  با رفتن تو مرگ من  را با خود میبرد … خنیدید و گفت پس  به زودی تو

 

 را در کفن خواهم دید … پاهایش را  از دستانم دزدید   و رفت … رفت

 

 … رفت ….. رفت ….................................

 

 

 حالا صدای گریه ی همسایه ها را میشنوم که بر جسد بی جانم  میگریند

 

 

اری  ان شب دیشب بود ..............

+نوشته شده در86/08/03ساعت 16:14 توسط بهنام |

چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشق رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو بهت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری ؛ چقدر سخته دلت بخواد دوباره سرتو به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شد چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو یه باغ دیگه ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.......................

+نوشته شده در86/06/19ساعت 16:21 توسط بهنام |

نیستم و او چه ساده

 

  از گورستان عشق من میگذرد

+نوشته شده در86/06/19ساعت 16:17 توسط بهنام |

دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي اتيش را بزرگتر ميکند

+نوشته شده در86/06/18ساعت 21:47 توسط بهنام |

خدا حافظی برای تو چه آسان بود

                                ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظی برای تو رهایی داشت

                                برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ تو ای غروب محبوب من

                                خداحافظ ای طلوع تو غروب من

+نوشته شده در86/06/18ساعت 21:40 توسط بهنام |

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

+نوشته شده در86/06/15ساعت 15:52 توسط بهنام |

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

+نوشته شده در86/06/15ساعت 15:27 توسط بهنام |

از کودکی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت: ******   بازی

از نوجوانی پرسید عشق چیست؟

                                  گفت:****** رفیق بازی

از جوانی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت:****** پول و ثروت

از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟

                                  گفت:****** عمر

از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟

                             چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست

+نوشته شده در86/05/02ساعت 10:10 توسط بهنام |


و از دور دست ها به رویاهایم پا می گذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی .....

+نوشته شده در86/05/02ساعت 10:0 توسط بهنام |

هر گاه يك مسيحي مي ميرد بر سر مزارش صليبي مي آويزند تا همه بدانند آنجا گوري است تو هم بر گردنت صليبي بياويز تا همه بدانند سينه ي تو گورستان عشق من است

 

+نوشته شده در86/05/01ساعت 11:7 توسط بهنام |

زندگی ماله تو، مرگ ماله من

 

راحتی ماله تو، رنج ماله من

 

شادی ماله تو، غم ماله من

 

همه چیز ماله تو

 

                                          ولی تو ماله من        

+نوشته شده در86/04/31ساعت 11:34 توسط بهنام |

خیلی سخته غرورت رو واسه یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره

خیلی سخته دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی

خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی

خیلی سخته صمیمی ترین دوستت بهت خیانت کنه

خیلی سخته کسی که تمومه زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تو چشات نگاه

کنه بگه دوستت ندارم

خیلی سخته مجبور باشی سخترین چیزا رو تحمل کنی

خیلی خیلی خیلی سخته نافرجام عاشق باشی

 

+نوشته شده در86/04/30ساعت 12:46 توسط بهنام |

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم ان بالابالاها، پشت ابرا ریز ریز گریه می کنم.

پس هر وقت دیدی داره باران میاد، بدون که دلم برات تنگ شده خیلی خیلی تنگ شده.

من خودم از بچگی شنیده بودم که هر وقت باران میاد بدون که کسی تو درده سر افتاد

 یا ناراحت ولی باور نمی کردم ولی حالا می فهمم راست بود .

+نوشته شده در86/04/30ساعت 12:34 توسط بهنام |

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي

 

 مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني

 

 بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در

 

 بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات

 

 بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا

 

 بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم

 

 که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم

 

 بزاري

+نوشته شده در86/04/28ساعت 10:25 توسط بهنام |

 اومدم از همتون خداحافظی کنم

        این قاصدک کوچک و بی ارزش

         عمرش دیگه به سر رسیده

      

         راستش دیگه نمی تونم ادامه بدم

      شاید روزی برگشتم

        نمی دونم........................

  

+نوشته شده در86/04/27ساعت 19:2 توسط بهنام |

از پنجره به آسمون نگاه مي كردم
اميدوار بودم لااقل يه پرنده را در آسمون ببينم
و بعد از ساعت ها انتظار ديدم
در حاليكه لبخند رضايت بر چهره ام بود ترا ديدم
كه به لبخند من لبخند مي زدي
اينطور شد كه من پرنده ي خوشبختيم را پيدا كردم
از اون به بعد نگاهم به زمين بود و به تو
سال ها پشت پنجره انتظارت را مي كشيدم كه بيايي
و هميشه به موقع مي اومدي و زياد منتظرم نمي ذاشتي
من شما را باور كرده بودم ، تو حرفات از عشق جاويدان مي گفتي
بي ريا صحبت مي كردي. دوستت داشتم ، دوستم داشتي
من غافل شده بودم يا اينكه نمي خواستم بهش فكر كنم
كه پرندگان مهاجر فصل كوچ دارند
همانطور كه مي آيند همانطور هم مي روند
و وقتي آنروز رسيد ، شما كه هماي سعادت من بودي
خيلي زود رفتي و لبخند منو هم با خودت بردي
از آن روز چشمانم باز به آسمون است خيلي بيشتر از گذشته
خدايا لبخند رفته ي منو به من برگردون

+نوشته شده در86/04/27ساعت 11:26 توسط بهنام |

بر سنگ قبر من بنویسید:

       خسته بود،اهل زمین نبود،نمازش شکسته بود...

بر سنگ قبر من بنویسید:

        شیشه بود ،تنها از این نظر که سراپا شکسته بود!

بر سنگ قبر من بنویسید:

      که پاک بود چشمان او که دائما" از اشک شسته بود...

بر سنگ قبر من بنویسید:

        این درخت عمری برای هر تیر و تیشه، دسته بود. 

بر سنگ قبر من بنویسید:

   عمری پشت دری که باز نمی شد نشسته بود...!!!

 

+نوشته شده در86/04/25ساعت 0:44 توسط بهنام |

مي دونم که بي خبر من و تنها مي ذاري نمي ذارم تا ابد غم رو چشمام بذاري نمي خواستم که دلم بي تو تنها بمونه بي تو در شباي تار فقط از يار بخونه دل توست که باز مي خواد غم رو چشمام بذاره باز در اين شباي تار تک و تنهام بذاره

+نوشته شده در86/04/25ساعت 0:30 توسط بهنام |

امشب بازم از اون شباس كه غصه مهمون منه يه دنيا درد بي كسي ؛ تو دل مجنون منه امشب بازم از اون شباس كه محو مريما مي شم محو محبت تو و ؛ كينه آدما مي شم امشب بازم از اون شباس كه دوس دارم پر بزنم به كوچه باغ خاطره ؛ يه بار ديگه سر بزنم امشب بازم از اون شباس با گريه همصدا مي شم با درد اين دل غريب ؛ همدم و همنوا ميشم امشب بازم از اون شباس كه ياد تو جون ميگيره توي رگام بارون دلتنگي و غم جاري مي شه رو گونه هام

+نوشته شده در86/04/25ساعت 0:16 توسط بهنام |

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

+نوشته شده در86/04/25ساعت 0:14 توسط بهنام |

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

+نوشته شده در86/04/24ساعت 23:57 توسط بهنام |

+نوشته شده در86/04/24ساعت 23:47 توسط بهنام |

 

لحظه وداعمون اون روز تماشایی بود

تو سکوت هر دو تن یاد بی فردایی بود

آه سینه سوز تو هق هق گریه های من

لحظه سرودن سرود تنهایی بود

بغض راه نفسم رو بسته بود

بین ما حلقه اشک نشسته بود

جمله هرگز فراموشم نکن

تو گلوم شکسته بود

هنوزم تا که هنوزه بی منی و من با هاتم

توی جنگل لب دریا دنبال جای پاهتم

توی این همه هیاهو دنبال زنگ صداتم

هنوزم که تا هنوزه عاشق خاطره هاتم

+نوشته شده در86/04/24ساعت 23:47 توسط بهنام |

+نوشته شده در86/04/24ساعت 23:10 توسط بهنام |

يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم

 

+نوشته شده در86/04/24ساعت 23:4 توسط بهنام |

..::Music::..